شعری در سوگ دکتر شریعتی

خورشید خاوران هر بامداد به جستجوی تو بیدار می شود

و شامگاه چون از فراز دمشق می گذرد

تا در نیلی آب های مدیترانه به خواب رود،

با چشم اشتیاق تو تا واپسین فروغ،

به ایران نگاه می کند از دور

و موجهای ساحل دریای شام

به نجوای جاودانه محزونشان

قصه خونین دریایی را حکایت می کند

کان سوی تر درون تیره خاک آرمیده است

/ 1 نظر / 14 بازدید
امیررضا

شریعتی یک راه بود نه یک منزل ،چراغ بود نه بت ،فریادی بود بر گوشهای سنگین و پتکی بود بر وجدانهای خاموش ،دردی بود مجسم و مجسمه ای بود از درد و متحرکی بود در صراط تکامل. "عبدالکریم سروش"