شریعتی مظلوم تا همیشه ...

هر چند نگارنده قصد تأیید یا ردّ بینش فوق را ندارد؛ امّا آنچه باعث تعجب و حیرت فراوان می‌شود چیزیست که لختی بعد به آن خواهیم پرداخت و اکنون به گوشه‌هایی از تیزبینی‌های خردمندانه او می‌پردازیم:

از تجلّیات مشخّص زیرکی و تیزهوشی شریعتی در معرّفی معارف دینی و مشخّصاً نمایش عظمت و هویت حقیقی مفاخر خلقت بشر،معصومین(ع) برای مسلمانان تشنه شناخت، در آثار پرشور و حماسی‌اش، عدم استعمال الفاظ معمول و پیشوندها و پسوندهای مرسوم، مانند «حضرت»، «علیه‌السلام» و ... بود. این تنها نمونه کوچکی از زیرکی‌های تیزهوشانه اوست و ما از این دست در توضیحات، تشریحات و تدقیقات او درباب اسلام و معصومین که باعث ایجاد جاذبه بیشتر در کلام و جذب مخاطب خاص و عام می‌گردد؛ بسیار سراغ داریم؛ که این خود گوشه‌ای از توجه عالمانه او به نقش شیوه بیان و اسلوب کلام در نشر فرهنگ دینی است.

و امّا عجب از این که در میان غفلت جاهلانه و فراموش کارانه ما از شریعتی، اندیشه‌اش و تیزبینی‌های روشن ضمیرانه‌اش، «داعیه‌داران دروغین» اندیشه شریعتی آشکارا آنچه در نقطه مقابل اندیشه اوست بنام او ترویج می‌کنند و آگاهانه و بیشرمانه به او افترا می‌زنند:

بنام او بر طبل «جدایی دین از سیاست» می‌کوبند!

بنام او «عرفی سازی ارزش‌ها»- سکولاریزم - را تبلیغ می‌کنند!

بنام او «روحانیت» را «طبقه‌ای جعلی» و مشابه کلیسای منحطّ کاتولیک در قرون وسطا می‌انگارند!

بنام او نقش علمای شیعه را در طول تاریخ اسلام، انکار می‌کنند!

و بنام او قصد نفی سکان داری روح‌ا... را در این نهضت خدایی دارند!

هر چند همین‌ها هنگامیکه در گذشته ای نه چندان دور که سرمست از سوت و کف‌های جنبش فلان و بهمان بودند؛ شریعتی را از فراز دست‌هاشان پایین آورده و نظر واقعی‌شان را نسبت به او ابراز کردند و او را فردی مرتجع و با اندیشه‌های انقلابی و سلیقه‌های فکری راست‌گرایانه دانستند. (نقل به مضمون) امّا ظاهراً امروز به نتیجه دیگری رسیده‌اند؛ که «شریعتی شهید راه جدایی دین از عرصه‌های غیردینی بوده است!!» این است؛ نتیجه غفلت ما از شریعتی والله اعلم

 

شریعتی و روحانیت:

 و وای بر ما و غفلت‌هایمان آنگاه که می‌گویند

پیش‌بینی شریعتی در اواخر عمرش از آینده اسلام، اسلام منهای روحانیت بود! آیا گوینده این کلام واقعاً از آنچه در آخرین جلسه شریعتی در ایران، قبل از سفر بی‌بازگشتش و آنچه در آن جلسه به زبان آورد و قریب‌الوقوع بودن «انقلابی مذهبی» را در ایران پیش‌بینی کرد و این که این انقلاب بدون پیش‌گامی روحانیت به منزل نخواهد رسید؛ بی‌اطّلاع است؟

و وای بر ما و غفلتها‌یمان آنگاه که نسبت شریعتی و روحانیت و علمای شیعه را این‌چنین ناجوانمردانه باز تعریف می‌کنند. حال آنکه با نگاهی دقیق و منصفانه به آثار و کلام وی می‌توان نظرات واقعی او را درباب مسائل اجتماعی اسلام و مشخصاً درباب «روحانیت راستین» که او آنان را «عالم» می‌نامید؛(هرچند در لفظ، مناقشه چندانی نیست) دریافت. هم‌چنین می‌توان دریافت؛ آنان که او از ایشان برائت می‌جست چه کسانی بوده‌اند. گوشه‌هایی از تصریحات وی را در این ابواب ذیلاً مشاهده می‌کنید:

در تشیع علوی و صفوی نشان داده‌ام که علمای شیعه، در طول هزارسال تاریخ اسلام، همواره مشعل‌دار قیام علیه ظلم و پاسدار جنبش عدالت‌خواهی و آزادی اجتماعی و در فکر رهبری علم و تقوا در حکومت و مبارزه مستمر علیه نظام‌های استبدادی و اشرافی خلافت و حکومت‌های دست نشانده یا وارث خلافت ظلم و غصب بوده‌اند و پیشاپیش همه نهضت‌های توده‌های محروم تسلیم ناپذیر قرار داشته‌اند

 

 و در تاریخ ادیان گفته‌ام: علمای شیعه، پاکترین گروه یا طبقه روحانی از میان همه ادیان و مذاهب عالم در گذشته و حال به‌شمار می‌روند

و ضمن درس‌های اسلام‌شناسی حسینیه‌ارشاد، نقل کرده‌ام که در سال 1338 در جلسه انجمن‌اسلامی دانشجویان ایرانی فرانسه در مقابل وخطاب عده زیادی از ایادی شاه که مخالف مذهب بودند و آخوندها را پایگاه استعماری می‌دانستند.گفتم: تا آنجا که من می‌دانم زیر تمام قراردادهای استعماری را کسانی که امضاء گذاشته‌اند؛ همگی از میان تحصیل کرده‌های دکتر و مهندس و لیسانسه بوده‌اند و همین ما از فرنگ برگشته‌ها. یک آخوند، یک نفر از نجف برگشته اگر امضایش بود؛ من هم مثل شما اعلام می‌کنم که آخوند را دوست ندارم! اما از آن‌ طرف پیشاپیش هر نهضت ضداستعماری و هر جنبش انقلابی و مترقی، چهره یک یا چند آخوند را در این قرن می‌بینیم. از سید جمال‌ بگیر و میرزاحسن شیرازی و بشمار تا مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت و...

و در مدت قریب شش سال در اروپا از 1338تا 1344 - در برابر سیل اتهامات ریشه‌دار مجهزی که نثار جامعه علمای مذهبی و نقش اجتماعی‌شان می‌شد و پیداست که در این راه بسیاری از نام‌های متضاد با هم متّفق بودند؛ در میان روشنفکران ایرانی و اروپایی و حتّی در شکل کنفرانس‌ها و گزارش‌ها و تحقیق‌های علمی در رشته جامعه‌شناسی مذهبی و میان استادان و دانشجویان دانشگاه، دفاعیاتی که من از اصالت علمای مذهبی و نقش اجتماعی آگاه آنان کرده‌ام وقضاوت قشرهای وسیعی را بدنبال داشته، حقیقتی است که تفضیل آن‌جای از خودنمایی است و هرگز از آن سخن نگفته‌ام و این‌جا فقط برای اثبات ارادتی که به این جبهه می‌ورزم؛ بدان اشاره کردم

و راجع به علمای اسلامی، این را می‌خواهم ادعا کنم و ده‌ها قرینه و نمونه عینی را بر اثبات آن دارم که از میان نویسندگان و سخنرانان و حتی علماء و فضلای اسلامی معاصر، هیچ‌کس- البته در حدامکان و نوع کاراکتر خودش- به‌اندازه من، افتخار دفاع جدّی و موثّر عملی و فکری از این جامعه ‌گرانقدری که امید بزرگ و سرمایه گرانقدر ماست؛ نداشته است.

عالم دینی ازدیدگاه او یعنی کسی که: « در درجه اوّل قرآن شناس است؛ در درجه دوّم پیغمبرشناس است؛ یا با سیره و حدیث و سنت آشنایی دارد و در درجه سوم کسی که اهل بیت و شخصیت ائمه و اصحاب را می‌شناسد و در یکی از علوم اسلامی نظیر: فلسفه اسلامی یا تاریخ‌ اسلام و علوم: حدیث، رجال، اصول، فقه و غیره متخصص است.

وامّا آنان‌که او از ایشان برائت می‌جوید؛ همان عالم نمایان مذکور در حدیث و کتب معتبر شیعه‌اند؛ (نظیر اصول کافی و بحارالانوار مجلسی) جلد2- با عنوان :«ذم علماء السوء و الزوم التحرز منهم» .که از آنها به زشتی یاد شده است

شبه عالمان قشری متحجری که به تعبیر امام عزیزمان، خمینی بزرگ (رض) « در "مرگ آباد تحجر و تقدس مأبی" رشد می‌کنند و از عنوان و اصطلاح "روحانی" و "روحانیت" سوء استفاده را می‌برند.

وکسانی که باز به گفته امام: « در شروع مبارزات اسلامی، اگر می‌خواستی بگویی "شاه" خائن است؛ بلافاصله از آنها جواب می‌شنیدی: که شاه شیعه است. عده‌ّ‌ای مقدّس‌ نمای واپس‌گرا که همه‌چیز را حرام می‌‌دانستند و هیچ‌کس قدرت این را نداشت؛ که در مقابل آنها قد علم کند و خون‌دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است؛ هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است.»

کسانی که هم اکنون به واسطه ترس از قدرت نظام اسلامی در کارهایشان فرو رفته‌اند و جرأت انجام واکنش‌های خصمانه علنی را ندارند؛ لذا آن انتقادات تند امام خمینی و نظریات منفی دکتر شریعتی درباره گروه مذکور، شاید همچنان وارد و لازم باشد.

از طرفی او تصریح می‌کند که قصد رفورمیزم مذهبی و ارائه قرائت جدید از «امامت» را ندارد!

«با هر گونه بازی‌های کلامی و ذهنی برای مدرنیزه کردن مذهب مخالفم»

و تأکید می‌کند که توجّه به بعد اجتماعی سیاسی «امت» و رهبری دینی، نه تحمیلی روشن‌فکری بر دین بلکه عین مفاد منابع دست اول دین است که حتّی با یک استقرا علمی ساده و بررسی تحلیلی جزئیات در قرآن کریم بدست می‌آید «قرآن»، کتابی آسمانی است. این کتاب برای هدایت معنوی و اخلاقی مردم و ایجاد ارتباط دل‌ها با خدا و توجّه دادن افکار به زندگی ماورأ مادّی و جهان دیگر است پس باید در درجه اول، عبادات قرار گیرد و در درجه دوم، اخلاقیات در درجه ماقبل آخر، اجتماعات در آخر، پدیدهای طبیعی و جهان مادی باشد. در صورتی‌که می‌بینیم برعکس است.

شریعتی و مکاتب معاصر

از طرفی دکترشریعتی، در نقد دمکراسی لیبرال و دفاع از نظام دینی «امامت و امت» و رهبری انقلابی، نظریه مهّم و مشهوری را سال‌های پیش از انقلاب مطرح نمود و بسیاری از دگم‌های فضای روشن‌فکری آن زمان را- که تحت تأثیر لیبرالیسم یا مارکسیسم بود- در هم ریخت و با مقاومت‌های افراطی در حد فحاشی از سوی محافل روشن‌فکری لائیک و حتی حلقه‌های موسوم به روشن‌فکری دینی مواجه شد. آن عکس‌العمل‌ها هم‌چنان در محافل روشن‌فکری لیبرال و غرب‌گرا(اعم از حلقه‌های صریحاً لائیک یا حلقه‌های روشن‌فکری تلفیقی لیبرال مذهبی) علیه شریعتی و نظریات او که مدافع نظریه انقلاب و حکومت ایدئولوژیک و رهبری دینی است، به‌شدت ادامه دارد

 

یکی دیگر از نقاطی که مرحوم شریعتی در برابر نظریه دمکراسی لیبرال و روشن‌فکری سکولار، مرزبندی قاطع و دقیق رسم می‌کند، مسئله تفکیک «دین،امامت و روحانیت» از «سیاست، خلافت و حکومت» است. او این نظریه را یک توطئه استعماری برخلاف مسلمات اسلام، می‌خواند

من نظریه تفکیک امامت از خلافت را نمی‌پذیرم. این نظریه تعبیر دیگری است از نظریه تفکیک سیاست از روحانیت که فکر نمی‌کنم کسی با روح اسلام آشنایی داشته باشد و از دنیا هم با خبر باشد و نداند که اولاً این نظر از اسلام نیست و نداند که از آنجاست؟ و چرا طرح شده است و چرا گروهی هم آنرا پذیرفته‌اند! اساساً این نظریه که پیغمبر دو جنبه را در خود جمع داشت یکی جنبه نبوت و یکی جنبه حکومت، تعبیری است بیشتر مسیحی تا اسلامی. این دوگانگی میان معنویت و مادیت، اخلاق و اقتصاد، رسالت و سیاست، دنیا و آخرت، طبیعت و ماوراء طبیعت، در بینش اسلامی وجود ندارد و این از خصائص اسلام است

پیغمبر وقتی راه بر کاروان قریش می بندد همان مسئولیتی را انجام می‌دهد که وقتی در مسجد با مردم نماز می‌گزارد. اینکه علما طبقه‌ای شدند و امرا طبقه‌ای، کار تاریخ اسلام است نه مذهب اسلام. وانگهی این نظریه، تصویری از سیمای امام به دست می‌دهد که با سیمای «روحانی» «عالم دینی» یا «مرجع مذهبی»، بدان‌گونه که در جامعه مسلمین وجود داشت و دارد شبیه است، در صورتی که، امام باید با شخص پیغمبر شبیه باشد. علی، حسن، حسین، به‌همان سادگی و چیرگی و نیز به‌همان معنی چکمه می‌پوشیدند و اسب می‌تاختند و شمشیر می‌زدند و به کار نظام و اداره امور و تشکیلات و گزارش‌های سیاسی و مسائل اجتماعی می‌پرداختند که به تعلیم دین و هدایت خلق و اخلاق و عبادت

از طرفی نوشته‌هایی را که دکترشریعتی علیه ‌الحاد، مخصوصاً کمونیسم و مارکسیسیم نوشته است، آن اندازه از اعتبار علمی برخوردار است، که به قول صاحب‌نظری این نوشته‌ها از نظر تحلیل‌گران غربی بهترین نقد است که می‌تواند در مورد مارکسیسم و کمونیسم ارائه شود. ترجمه این نقدها هم اکنون متن درسی یکی از دوره‌های فوق‌لیسانس علوم سیاسی در فرانسه قرار گرفته، با توجه به اینکه از این نقدها در اروپا زیاد نوشته شده است

او با نوشتن کتاب‌هایی چون: انسان، مخصوصاً در فصل : « انسان، اسلام و مکتب‌های مغرب زمین» که بعداً همین فصل، به عنوان کتاب مستقلی منتشر شد و کتاب‌های: « جهان بینی و ایدئولوژی و ویژگی‌های قرون جدید» و یا سلسله مقالاتی که در سال 1354 باعنوان مارکسیست ضداسلام را بی‌خبر از او در روزنامه کیهان با استفاده از بحث «انسان، اسلام و مکتب‌های مغرب زمین» او منتشر کرد وسخنرانی‌های پرشور خود را در دانشگاه ادبیات مشهد و حسینیه‌‌‌ ارشاد علیه‌الحاد و بی‌دینی- مخصوصاً با کمونیسم، که مکتب پیشرفته روزگار او بود- با بی‌دینی و الحاد مبارزه کرد و اسلام را تنها مکتب رهایی‌بخش انسان از جهالت و گمراهی معرفی نمود.

شریعتی در خلال سخنرانی‌ها و نوشته‌هایش با مکاتب شووینسم (ملی‌گرایی افراطی ضد دین) و همین‌طور با پان ایرانیسم، پان‌ترکیسم، پان عربیسم و سایر پان‌ها و با پان فاشیسم، نازیسم و مکتب‌هایی چون راسیونالیسم (مکتب فلسفی که منکر وحی است و همه‌چیز را ناشی از قوه عقل می‌داند) مبارزه کرد و از اصالت وحی در مقابل اصالت رای دفاع کرد

تأثیر مبارزات دکترعلیه مکاتب کمونیسم، مارکسیسم و ماتریالیسم بسیار وسیع، مثمر و سازنده بود. عبارت معروف شهید دکتر مصطفی چمران که در مراسم خاکسپاری دکتر در دمشق ایراد کرده است موید این مدعا است. آن شهید بزرگوار در سخنرانی پراحساس و منطقی خود که خطاب به دکتر شریعتی با عبارت ‌ای علی شروع می‌شود؛ در بخشی از آن چنین اظهار داشته است:یکی از مارکسیست‌های انقلابی‌نما در جمع دوستانش در اروپا می‌گفت:دکترعلی شریعتی انقلاب کمونیستی ایران را هفتاد سال به تاخیرانداخت. و من- چمران- گفتم «دکترعلی شریعتی، سیرتکاملی مبارزه را در راه حق و عدالت وهواداری از دین و معنویت اسلام هفتاد سال به جلو برد

در این تقریر کوتاه، به اختصار، نظرات مرحوم دکترعلی شریعتی در نقد دموکراسی لیبرال و فراخوان او به رهبری عقیدتی و انقلابی در امت اسلامی، حتی‌الامکان با نقل قول مستقیم و نیز با اشاره غیرمستقیم به استدلال‌ها و حتی تعابیر وی پرداختیم. چنانچه ملاحظه شد غالب زوایای نگاه شریعتی در این حوزه، تعابیری روشن‌فکری از همان نظریه فقهای شیعه در توضیح مردم سالاری دینی یا جمهوری اسلامی در ذیل ولایت فقیه است و اگر اصطلاحات فقهی معادل نظریات دکترشریعتی را ذکر کنیم، تفاوت دیدگاه بسیار ناچیز و در حد صفراست. و بدین‌ترتیب اشتراک دیدگاه روشن‌ فکری حقیقی دینی با تئوری اصلی انقلاب اسلامی که پس از مرگ مرموز وی در گرفت بوضوح پیدا است. هم‌چنین تفاوت شدید -در حد تناقض- میان دیدگاه روشنفکری دینی از نوع شریعتی با روشنفکری‌های لیبرال که امروز در کشور زیر لوای مذهب مترقی! ترویج می‌شود نسبت به دهه پیشین واضح‌تر شده است

امام و شریعتی

دکترحسین رزمجو از اساتید نمونه دانشگاه فردوسی مشهد، از قول پدربزرگوار دکتر نقل می‌کند

دکتر یکبار شنیده بود؛ یک واعظ بدبخت و جاهلی که در مشهد منبر می‌رفته، در یکی از منابر خود او بد گفته با این تعبیر که دکتر شریعتی مقلد امام خمینی است. وقتی دکتر این خبر را می‌شنود با شادی و شعف بسیار می‌گوید: حماقت این به اصطلاح واعظ روحانی را ببین! او به‌جای مذمت من بهترین توصیف و تعریف را از من کرده است. اگر من یک میلیون تومان می‌دادم به کسی، حاضر می‌شد برود در ملا عام بگوید علی شریعتی مقلد امام است؟این افتخار است برای من، که مقلد ایشان باشم. من غیراز ایشان، چه کسی را می‌توانم به‌عنوان مرجع بپذیرم؟

و اما امام در اکثر موارد، ترجیح‌ شان بر سکوت در مورد دکتر بوده است و حتی در مورد نامه‌ای که منتسب به استاد شهید، مطهری است و در آن انتقادات نسبتاً شدیدی نسبت به برخی افکار ایشان مطرح شده است؛ امام هیچ پاسخی ندادند که البته با توجه به اظهار نظرهای بعدی ایشان در مورد دکتر، که بعضشان را در ذیلاً خواهید خواند؛ آن سکوت‌ها را نیز می‌توان علامت رضای نسبی ایشان و حمایت تلویحی از دکترشریعتی دانست

 به هنگامی که امام در دوران تبعید‌شان از ایران در نجف اقامت داشتند؛ حامد الگار، استاد مطالعات خاورمیانه و ایران، در دانشگاه برکلی کالیفرنیا که از دوستان امام و انقلاب اسلامی است؛ ضمن مصاحبه‌ای نظر امام را در باره دکتر شریعتی جویا می‌شود و ایشان در پاسخ می‌فرمایند؛ « تعالیم شریعتی برخی بحث‌ها و اختلافات را در میان علما برانگیخته است؛ ولی در عین حال نقش بزرگی در هدایت جوانان و روشن‌فکران به‌سوی اسلام ایفا کرده . پیروان شریعتی باید از آنچه دکتر شریعتی به ایشان عرضه می‌کند فراتر بروند و در اسلام سنتی تحقیق کنند. و به همین‌‌‌ترتیب، پیروان علمای سنتی نیز باید این حقیقت را در یابند که آنچه علما مطرح کرده‌اند آخرین کلام نیست؛ پس نیاز به مرور و ارزیابی دقیق مباحثی که دکترشریعتی مطرح کرده است احساس می‌شود

در آخر خاطرهای از حجة‌الاسلام سید محمود دعایی نقل می‌شود که نکات جالبی در آن هست: یک روز خدمت امام بودم؛ فرمودند: « از تهران کسی را مستقلاً فرستاده‌اند پیش من، که بیاید اینجا و علیه مطهری و شریعتی حرف بزنند. من آقای مطهری را می‌شناسم و می‌دانم چطور فکر می‌کند. کتاب مسئله حجاب را آوردند گذاشتند روی میز من و گفتند: آقا! این کتاب جنوب شهر را هم بی‌حجاب کرده است. در صورتی ‌که این کتاب را خوانده‌ام و می‌دانم این کتاب جنوب تهران را بی‌حجاب نکرده بلکه خیلی‌ها را به حجاب نزدیک کرده است و کتاب اسلام‌شناسی شریعتی را نیز پهلوی من آوردند و گفتند: که علیه مقدسات اسلامی است! به نظرم اسلام‌شناسی چاپ مشهد بود. من نخواستم آنجا به آنها جوابی داده باشم. گفتم این کتاب قطور است؛ آن قسمتش را که شما مشخصاً می‌گوئید این مسایل در آن هست به من نشان بدهید؛ یک جایی را نشان دادند، اما من دیدم آن طورکه آنها می‌گویند نیست. البته ممکن است سلیقه خاصی را اعمال کرده باشد که من قبول نداشته باشم؛ ولی آن‌طور که اینها دارند رویش تبلیغ می‌کنند نیست

امروز اما روزگار دیگریست؛ روزگاری که عده‌ای بدشان نمی‌آید حتی این جمله را از مجموعه آثارش حذف کنند (اگر تا بحال حذف نشده باشد) که می‌گوید:«اگر خون حسین را می‌جوئید؛ آن را در رگ‌های آیت‌الله خمینی خواهید یافت»

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

موخره

گویی نام شریعتی که می‌آید جوان‌هایی در ذهن تداعی می‌شوند که سراسر شوق و اشتیاق برای شنیدن و آموختن؛ آن هم از سرچشمه‌ای سرشار از فکر و اندیشه اسلامی، گوهر نابی که نباید به‌هیچ بهایی فروخته شود جز اسلام. امروز که شریعتی هجرت کرده است و جز کتاب‌های کاغذی و نوارهای کاست برای نسل دیروز و امروز، چیزی به یادگار نگذاشته، مشتاقان امروزی چیز زیادی برای درک توشه تفکر شریعتی ندارند.

شریعتی، دیروز در میان آن همه علاقمند تنها بود و شاید اگر نیک بنگریم امروز تنها‌تر هم شده باشد. شاید به عقیده برخی بزرگان، افکار و اندیشه‌های شریعتی نتواند راه‌گشای همه مسائل امروزی ما باشد. اما در این بازاری که هر کس بر خود روا می‌داند گاه از سر دوستی و موافقت بر او ظلم کند و گاه از روی درک ناصحیح یا عداوت بر او و ساحت اندیشه‌اش بتازد، خواستیم تا سراغی از دکتر بگیریم؛ شاید ساعتی با تنهایی‌هایش همراه شده باشیم و سرانجام اینکه:

اگر ما شریعتی را در فضای کلی آرمان‌ها و عقاید او تبیین و تعریف کنیم و بشناسیم؛ قادر خواهیم بود جایگاه او را در جغرافیای اندیشه کنونی تشخیص بدهیم و دریابیم که او چه می‌اندیشید و چه می‌گفت و چه می‌خواست و رقیبان و رفیقان شریعتی چه کسانی هستند؟

انشاالله که آرمان‌های او و آرمان‌های امت اسلامی ما را یگانه هستی بخش عالم، با تعجیل در فرج ناجی بشریت به تحقق برساند. روحش شاد و حقیقت اساطیری‌اش شفیع روز موعود

 

/ 0 نظر / 13 بازدید